تبليغاتX
فانوس عشق


وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود .زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

امید دیدار

امید دیدار

دلم تنگ است

نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی

پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست

نمی دانم چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من

به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را

که شاید اندکی آرام گیرد دل

دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم

بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا تلنگر می زند بر من و میگوید به من

نزدیک نزدیکی.......

به دنبال تو میگردم به سویت پیش می آیم .....

چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم.....

پر از امید سبز خوب دیدارم....

و می خواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم......

و نجوایی کنم در دل و میگویم تا ابد

                            ......دوستت دارم......

 

 

 


+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1385/11/24 و ساعت 1:24 بعد از ظهر |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 mastenegah.Blogfa.Com