تبليغاتX
فانوس عشق


وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود .زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

مداد دلتنگی

مداد دلتنگی

چه روزها که شب را نگاه نمی کردم تو دور بودی و من اشتباه می کردم همیشه.....

کلبه ی چشمان بی ریایم را برای آمدنت روبراه می کردم چقدر مثل تو بو دم . ولی مرا ببخش که عمری

گناه می کردم تومی گذشتی و من داد میزدم : برگرد!

اما چه سود.......

ناله در اعماق چاه می کردم تو رفته بودی و من با مداد دلتنگی ورق ورق دل خود را سیاه می کردم.

 

 


+ نوشته شده توسط مریم در جمعه 1386/01/03 و ساعت 10:59 قبل از ظهر |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 mastenegah.Blogfa.Com